دو سفر اول ...
اولین و دومین سفر تو هر دو به مشهد مقدس بوده عزیزم... رفتیم به پابوس امام رئوف تا شکر کرده باشیم... هر بار با کوله باری احساس بار سفر رو بستیم... و هر بار با چشمانی اشک بار سلام کردیم... بابایی از امام رضا خواسته که زود به زود به ما توفیق دیدار بده (آمین)... “اولین بار وقتی چهار ماه و بیست روز داشتی رفتیم و دومین بار دقیقا مصادف با یازده ماهگی” بار اول دقیقا از بیست روز قبل که بلیط هواپیما رو خریدیم استرس گرفتم و روزی نبود که به این سفر فکر نکنم و دنبال چاره و تدبیر برای اینکه برنامه تو بهم نخوره و اذیت نشی (یه جور آینده نگری همراه با نگرانی از همه چیز!!!) آخه اون روزها تازه تازه رفلکس معده داشت کمرنگ میشد و به جاش مشکلات ...





